سلام...
منو یادتون میاد؟؟!!!
مانی هستم....
یادتون اومد؟ خوبین دیگه؟ دلم براتون تنگ شده بود.
دقیقا 5 ماهه که اپ نکردم، ولی باور کنین به جون مانی به همتون سر میزدم، درسته نظر نمیدادم ولی به همتون سر میزدم.
راسشو بخواین وبلاگ نویسی تو پرشین بلاگ برام سخته! شاید مسخره باشه ولی حتی بعد یک سال که توش زندگی کردم هنوز بهش عادت نکردم، کاشکی وبم تو بلاگفا ویروس نمیگرفت و مجبور نمیشدم بیام اینجا!! با اینکه مجبور نبودم بیام اینجا!!!!
خلاصه من وبمو عوض کردم رفتم بلاگفا:
http://2nyaie-mani.blogfa.com/
بیاین این ادرس که کلی باهاتون حرف دارم
نظرات ()میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
نظرات ()میدونی وقتی برق میره دکل های برق چیکار میکنن؟؟؟؟؟؟!!!!!

نظرات ()اینو چطوری حلش می کنی؟ فقط یک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.
از بچه های پیش دبستانی این سؤال پرسیده شد :
«اتوبوس توی این شکل به کدوم طرف میره؟»

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با دقت به شکل نگاه کن.
می تونی جواب بدی
.
.
.
.
.
.
.
.
(جواب های ممکن چپ یا راست هست)
درباره اش فکر کن
.
.
.
.
.
هنوز نمی دونی؟
.
.
.
.
باشه، من بهت میگم.
.
.
بچه های پیش دبستانی همگی جواب دادند : «چپ»
.
.
.
وقتی ازشون پرسیدن : «چرا فکر می کنید اتوبوس داره به طرف چپ میره؟»
اونا جواب دادن :
.
.
.
.
«چون تو نمی تونی در اتوبوس رو ببینی.»
.
.
.
الآن چه احساسی داری؟؟؟

می دونم، منم همینطور!.



نظرات ()سلام علیکم...!
امروز خاله و شوهر محترمشون اومده بودم که بچشون رو پس بگیرن....(اقا پویا)
خلاصه اومدن .... هی باباهه داد میزد هی پویا داد میزد... بابام هم وسطشون داد میزد که ارومشون کنه... مامانم و خالم هم داد میزدن...! (مثلا دارن باهم حرف میزنن!!!) این وسط فقط من بودم که داد نمیزدم...
تازه اخرشم قبول نمیکرد همراشون بره، یه سیلی خوابوندن تو گوشش و بردنش...
بعد از اینکه بدرقشون کردم و برگشتم، مستقیم رفتم تو اتاقم...
دیگه ساعت پنج و نیم بعد از ظهر بود.... تا اماده میشدم برم مغازه دیگه ساعت شیش بود.
یه دوش گرفتم ..... بازم موهام فر شد...(واقعیت موهام فره)!!!
بازم اتو رو ورداشتم اتو کنم... خواستم چسب نزنم دیگه نشد.... واقعا شاید حق با شما باشه...!! سفیدی موهام از چسب و تافت و این اتا اشغال هاس...
بعد از اینکه درست نیم ساعت جون کندم که موهامو مدل دادم.... تو ایینه نیگا کردم دیدم خیلی تابلو شده.....!! یعنی زیاتی فشن شده بود... بازم گفتم اشکالی نداره، مده...!!
داشتم میرفتم پایین ... دیدم بابام مثه فرشتهی مرگ ایستاده روبروم!
خواسم در برم نشد... یهو داد زد: میخوای بری مغازه یا پارتی؟؟!!!!
منم با قیافهی بی تفاوت: میخوام برم پارتی....!!!
اینم داد زد: خفه شو اشقال...!!!!
من: نه بابا جون..... کنترلتو رو اعصابت حفظ کن.... اینجوری زود پیر میشی بعد مثه من موهات سفید میشه...!! بعد پارتی فرق میکنه با پارتی.... پارتی که تو میگی یعنی جایی که قروقاطی باشه و مشروب بخورن!!!!!!پارتی که من میخوام برم (بعد با صدای بلند تر گفتم) همون مغازه بی صاب شدس....!!!!!
بعد زود گازمو دادم و رفتم.... پشت سرمو هم نیگا نکردم......
بعد رسیدم مغازه... اولین مشتری که از راه رسید منفورترین دختر دنیا برام بود.....پارمیدای لعنتی.....
یه خورده سر به سرش گذاشتم، اینم گورشو گم کرد رفت...
اصولا من از دخترای افادهای و خراب بدم میاد.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستی بچه ها...
حتما خبر فوت مایکل جکسون به گوشتون رسید...
باورم نمیشه اینجور ساده و راحت.... و اینقد زود ار دنیا رفت....منکه خیلی دوسش داشتم... شما رو نمیدونم.....
نظرتون راجب مایکل چی بود؟
دوس دارم الان بدونم عکس العمل کامی و هومی چیه؟؟؟ اخه همونطور که همگان میدونن، مایکل الگوی این دو برادر بود....
حالا بالاخره خدا رحمتش کنه......
برای شادی زوح بزرگوارش یه فاتحه بخونین...
فعلا تا بعد...
نظرات ()